كتابدار

 

وزن و قافيه در شعر كهن و شعر نو

استاد راهنما : جناب آقاي حميد رضا  ناظمي راد

محمدرضا آقااحمدي دانشجوي كتابداري و اطلاع رساني  

مقدمه :

تعريف شعر ؛ شعر در لغت تازي مأخوذ از ((شعور )) است و به معاني : ((دانش ،فهم ، درك ، وقوف و دانايي )) به كار رفته و اصطلاحاً (( كلامي است مرتب ، معنوي ، موزون ، خيال انگيز و به قصد )) كه در آن انديشه ها و احساسات و عواطف شاعر در قالب الفاظي فصيح و زيبا مبتني بر قواعدي معين بيان مي شود .

به گفتة ارسطو : (( شعر سخني است مُخيّل كه شوري در دل برانگيزد و حالتي از غم يا شادي را در انسان ايجاد كند )) . به تعبيري ديگر ، شعر عبارت از بيان و تجسّم صورتهاي خيالي عاطفي است كه برانگيزانندة احساسات و هيجانات دروني افراد باشد .

انواع شعر فارسي از لحاظ قالب يا صورت ( Forme )

منظور از قالب شعري ، شكل و هيأت ظاهري شعر است به اعتبار نوع وزن و تساوي افاعيل عروضي ( در شعر سنتي ) و نوعِ قوافي بيتها و مصراعها و پاره مصراعها ( در نوع مستزاد ) و تعداد ابيات يا كوتاه و بلند شدن مصراعهاست در بعضي از انواع شعر نو و آزاد ( در اوزانِ نيمايي ) همچنين واژگان و قالبهائي است كه شاعر انتخاب مي كند . اشعار فارسي از لحاظ قالب ، به منزلة ظروفي هستند كه از عناصر مزبور تركيب شده اند ، كه گاه گنجايش لفظي آنها زياد و اندازه هايشان بزرگ است ، نظير مثنويها و قصايد و گاه حجم لفظي شان كوچك است و مختصر ، نظير قطعات ، رباعيات و دوبيتها .

مشهورترين قالبهايي كه از قديمترين ازمنة شعر فارسي تا عصر حاضر مورد استفاده سخن سرايان ايراني قرار گرفته است ، عبارتند از : 1 . مثنوي 2 . قصيده 3 . غزل 4 . قطعه 5 . مسمط 6 . مستزاد 7 . ترجيع بند 8 . تركيب بند . 9 . رباعي . 10 . دوبيتي 11 .و بالاخره قالبهاي آزاد در شعر امروز فارسي .

در آستانة شعر نو

  جنگ جهانگير اوّل ( 1914-1918 م) با همة مصايبي كه داشت . زمينة جنبش و تحول عظيمي در جهانبيني قديمي كشور ايران فراهم آورد . حوادث شگرف اجتماعي و سياسي سالهاي بعد بحراني در جهان ادب فارسي ايجاد كرد كه پايان آن ناپيدا بود .

ادبيات كلاسيك ايران – بخصوص ادبيات منظوم – با قواعد و قوانين مزاحم و سختگير خود ، كه در طول تاريخ ادبي ممتد ايران تغييري عمده در آن راه نيافته بود . ديگر آن قدرت و صلاحيت لازم را نداشت كه حيات اجتماعي معاصر را با همة پيچيدگيها و تضادهاي آن بيان كند و نويسندگان و شاعراني كه            مي خواستند مسائل حاد و مبرم روز را در آثار خويش منعكس كنند از هر جهت خود را اسير مقررات فنون و صنايع ادبي مي يافتند .

يكي از مهمترين ويژگيهاي ادبيات معاصر ايران پيدايش شيوه اي نو در شعر و تغيير بنيادين اركان آن است. در آخرين دهة قرن سيزدهم هجري شمسي گروهي از صاحبنظران و شاعران عليه قواعد و اصول سنتي شعر فارسي قيام كردند و گامهايي در جهت تغيير و تحول بنيادين آن برداشتند . آنها با انتشار آراء و عقايد خود در دو نشرية (( آزاديستان )) و (( تجدد )) نخستين حركت را در جهت تغيير و تحول شعر فارسي ايجاد كردند. سپس نيما با انتشار (( افسانه )) و اشعار ديگر ، متفاوت با شعر سنتي و اصول و قواعد آن ، شعر نو را بنيان نهاد و به ادبيات معاصر ايران امتياز و ويژگي مهمي بخشيد .

اين ويژگي با تازگي و طراوت و لطف خاص خود در برابر اصول و قواعد سنتي ، كه يك هزار سال بر شعر فارسي سايه افكنده بود ، قد علم كرد . اما با ظهور شيوة نو شيوة سنتي به دست فراموشي سپرده نشد و ارزش و اعتبار آن كاهش نيافت ؛ زيرا اين بناي عظيم ، كه ذوق و قريحة نوابغي چون فردوسي ، سعدي ، حافظ ، خيام ، نظامي و مولوي بدان صلابت و استحكام بخشيده است در برابر هيچ پديده اي آسيب پذير نيست .

شعر فارسي امروز به دو گروه تقسيم مي شود ، كه عبات است از شعر سنتي و شعر نو . به همين مناسبت شاعران معاصر را نيز بايد در دوگروه كهن سرايان و نوسراين معرفي كرد .

برخي از كهن سرايان معاصر ، شعر نو و شاعران نوگو را نفي نكرده حتي خود نيز درشيوة نو طبع آزمايي نموده اند مانند لاهوتي ، شهريار ، سيمين بهبهاني و چند تن ديگر . اما برخي ديگر از اين گروه ، در اصل با شعر نو مخالف بوده ، آثاري از اين دست را به هيچ عنوان شعر نمي دانند و حتي از توهين و ناسزا به نو سرايان خودداري نكرده آنها را مصروع ، ياوه سرا و هذيان گو معرفي كرده اند . مهدي حميدي و مظاهر مصفا از مخالفان سر سخت شعر نو در گروه سنتي سرايان هستند .

بعضي نوسرايان نيز نه تنها با سرودن شعر به سبك متقدمين در دوران معاصر مخالفتي ندارند بلكه خود نيز اشعارزيبايي بدان شيوه سروده و توانمندي ، مهارت و علاقة خود را به اين شيوه نشان داده اند . فروغ فرخزاد ، اخوان ثالث ، يدالله رويائي ، و تعداد ديگري از اين نو سرايان در اين گروه جاي دارند .

تفاوتهاي شعر نو با كهن  

نزديك به يك قرن است كه از شعر نو گفتگو مي شود ولي هنوز تعريف جامع و كاملي از آن نشده و معيارها و ضوابط آن مشخص نگرديده است .

ضوابط شعر كهن را وزن و قافيه مشخص مي سازند ، به طوري كه براي تشخيص شعر از (( غير شعر )) يا حداقل نظم از (( غير نظم )) نيازي به آگاهي از رموز و فنون شعر و ادب نيست . هر آدم عامي شعر كهن را مي شناسد و سخن فاقد وزن و قافيه را به عنوان شعر نمي پذيرد . اما شعر نو چنين نيست و ظاهراً ضوابط و معيارهاي معيني آن را مشخص نمي سازد . گاه قطعه اي به عنوان شعر نو معرفي مي شود كه با نثر كمترين تفاوتي ندارد . گوينده ، آن را شعر مي نامد و مدعي ، هيچ شباهتي بين آن و شعر پيدا نمي كند !

بديهي است شعر نو ضوابط و معيارهاي خاص خود را دارد ، كه در جاي خود به آن خواهيم پرداخت ، ولي به جرئت مي توان گفت كه ، نه تنها مخاطبان شعر ، بلكه بسياري از نوسرايان نيز با ضوابط و معيارهاي شعر نو بيگانه اند .

 

قافيه در شعر كهن و شعر نو

گفتيم كه بناي شعر كهن بر دو اصل قافيه و وزن استوار است و وجود اين دو اصل همراه با برخي ملاحظات سخن منظوم را از منثور جدا مي كند .

قافيه در لغت به معني از پي رونده و پساوند است و در اصطلاح به آخرين كلمة شعر گفته مي شود . در تعريف دقيقتر بايد گفت قافيه عبارت است از تكرار يك يا چند حرف در آخرين كلمه دو مصراع يا مصراعهاي آخر يك قطعه شعر . نويسندگان دايره المعارف فارسي در تعريف قافيه گفته اند :

(( يك مصوت يا رشته اي از چند صامت و مصوت ، كه در آخرين كلمة ابيات يك قطعه شعر يا در آخرين كلمة مصراعهاي يك بيت تكرار شود ، ولي اين تكرار تكرار يك كلمه با معني واحد نباشد ، والاّ اين كلمة مكرر را رديف مي خوانند و كلمة ماقبل آن مأخذ قافيه است ، مثلاً در بيت :

               عكس روي تو چو در آينه ي جام افتاد           صوفي از خنده ي مي در طمع خام افتاد

كلمة افتاد ، كه در دو مصراع به عينه و با يك معني تكرار شده است ، رديف خوانده مي شود و (( ام )) در جام و خام قافيه است . در ميان ادباي قديم بر سر اينكه قافيه آيا بر تمام كلمه اطلاق مي شود يا بر حروف مشترك ، يا بر آخرين حرف كلمه ، اختلاف است . )) 

قافيه در اشعار اروپايي نيز وجود دارد ، اما چون كاربرد آن در اشعار اروپايي با اشعار سنتي فارسي و عربي تفاوت دارد تعريف آن نيز تا حدودي متفاوت است . اگر بخواهيم خلاصه اي از تعاريف گوناگون غربيها در مورد قافيه بدهيم بايد بگوييم قافيه تكرار صداهاي مشابه يا بازگشت صداهاي مشابه است يا به صورت ديگر قافيه صداهاي مشابه دو هجاي آخر در پايان شعر است .

در حال حاضر در اشعار زبانهاي مختلف اروپايي از قافيه استفاده مي شود ، اما هيچگاه به آن درجه از اهميتي كه در شعر عرب يا سنتي فارسي دارد نرسيده است . در اغلب اشعار اروپايي شاعر پس از استفاده دو يا سه قافيه در يك قطعه آن را عوض مي كند ، اما در اشعار فارسي و عربي وحدت قافيه حتي در قصايد بلند حفظ مي شود . در اشعار سنتي اروپا بيشتر به وحدت هجاها و سيلابها اهميت داده مي شد ولي با ظهور سمبوليسم در فرانسه نظم الكساندرن ( مصراع دوازده هجايي ) در هم ريخته شد و قافيه نيز تغيير يافته ساده تر گرديد ، يعني چند قافية ناقص به جاي قافيه هاي كامل مورد قبول قرار گرفت و قواعد و مقررات دست و پاگير مربوط به قافيه از ميان برداشته شد .

ايراد و انتقاد به قافيه ، از زمانهاي دور تا زمان حال وجود داشته و به عنوان عيوب شعر مطرح شده است . نكات مورد انتقاد ، كه توسط منتقدان ، چه اروپايي و چه عرب و ايراني ، اقامه مي شده هميشه يكسان بوده است . اهم اين نكات را مي توان بدين قرار خلاصه كرد :

1 . پايبندي به قافيه و رعايت آن به عواطف و احساس شاعر خدشه وارد ساخته ، آزادي فكر و انديشه را از او سلب مي كند .

2 . رعايت قافيه و پايبندي به آن وحدت موضوع را از بين برده موجب مي شود كه معاني پراكنده اي در يك قطعه شعر وارد شود . همچنين شاعر به سبب توجه به وحدت وزن و قافيه از وحدت معني غافل  مي گردد .

3 . قافيه سازي موجب مي شود كه گاه شاعر سخني را در شعر بياورد كه خود بدان اعتقاد نداشته باشد .

4 . قافيه سازي ، شاعران دوره هاي گذشته را به آوردن كلمات مهجور عربي در شعر فارسي تشويق كرده و از اين را بسياري از لغات عربي وارد زبان فارسي شده است .

5 . رعايت قافيه و پايبندي به آن موجب مي شود كه كلمات زائد در شعر گنجانده شود و شاعر ناچار زيبايي شعر را به عيب حشو زايل سازد !

قافيه تنها از سوي منتقدان و مخالفان آن مورد ايراد و انتقاد واقع نشده بلكه موافقان قافيه و برخي از قافيه سازان نيز گاه آن را مخل به حساب آورده اند چنانكه مولوي گفته است :

                    لفظ و قول و حرف را بر هم زنم                   تا كه بي اين هر سه با تو دم زنم

و در جاي ديگر :

                                قافيه انديشم و دلدار من                         گويدم منديش جز ديدار من

در اينكه قافيه ( در شعر سنتي ) شاعر را مقيد مي سازد و مشكلاتي در كار شاعر به وجود مي آورد ترديدي نيست ، اما در برابر امتيازات بسياري كه قافيه به شعر مي دهد .

(( روشن است كه قافيه و بحر سدّ راه و مشكل عظيمي براي بيان هنرمند است و اگر هنرمند انديشه و احساس خود را مي توانست در قالب نثر بيان كند  بهتر اداي معني مي كرد ؛ ولي رمز آفرينش شعر و وجه امتياز آن در همين نكته است كه شاعر توائا و هنرمند ( به معني واقعي ) آن است كه با وجود همين حدود و قيود بيان خود را به بهترين و زيباترين صورت ادا كند ، به طوري كه غالباً شعر هنرمندي چون حافظ را اگر بخواهند به نثر برگردانند زيباتر و رساتر از شعر وي نخواهد شد ... ))    

در مورد ارزش و اهميت قافيه در شعر محققان و پژوهشگران قديم و معاصر مطلب زيادي نوشته اند . دكتر عيدالحسين زرين كوب در (( شعر بي دروغ ، شعر بي نقاب )) مي گويد :

(( در قافيه چند خاصيت هست : اول آنكه با تكرار و تراجع اصوات آخر كلمه حالتي به كلام مي بخشد كه در حقيقت موسيقي وزنش را تكميل مي كند و بدين گونه قدرت و تاثير صنعت عجاب انگيز شاعر را     مي افزايد ... خاصيت ديگر قافيه آن است كه نظم و ترتيبي به شعر مي دهد واجزاء آن را متناسب مي كند . ضبط و ربط آنها را آسان مي نمايد ، وزن و آهنگ را هم تقويت مي كند و گويي به قول بعضي فايدة آن سر و سامان دادن است به شعر ... ارتباط قافيه با معني هم قابل توجه است و مهم . شوتسه ، محقق آلماني در رساله اي كه به زبان آلماني نوشته شده است سبب زيبايي قافيه را اصل تعدد در وحدت نتيجه مي گيرد ، يعني كه بي اين تعدد وحدت شعر چيزي نيست جز يكجور يكنواختي تحمل ناپذير . بعلاوه به اهميت آن در مساعدت به حافظه نيز توجه كرده اند .... ))   

مؤلف (( موسيقي شعر )) تحقيق جامع و كاملي در زمينة نقش قافيه انجام داده به نحوي عالمانه اهميت و مقام قافيه را در شعر روشن ساخته است . به طوري كه كار هر پوينده اي را در اين زمينه آسان كرده است . او با توجه به نظريات ناقدان غرب و تأملات برخي معاصران از راز پيوستگي قافيه با شعر و مقام آن در زيبايي شعر سخن گفته ، نقش مهم قافيه را در پانزده مورد مشخص ساخته است . آنچه در پي مي آيد اشارة مختصري است به موارد پانزده گانه كه تمامي آن مربوط به پژوهشگر مزبور است و از كتاب موسيقي شعر تلخيص شده است .

1 . تاثير موسيقيايي : قافيه در حقيقت به منزلة دستگاه مولد صوت است زيرا اگر دو غزل با دو قصيده را در يك وزن و يك موضوع اما با دو قافيه مختلف سروده شده است با يكديگر بخوانيم تأثير اين شعر ها با هم متفاوت خواهد بود و اين اختلاف تأثير ، از اختلاف قافيه هاست كه از نظر موسيقيايي هر كدام آهنگ مخصوص به خود دارد .

نكته ديگر در باب جنبة موسيقيايي قافيه اين است كه در گفتگو معمولي و نثر به آهنگ كلمات توجه نداريم ؛ ذهن فقط متوجه معاني است اما در شعر ، با اينكه هرگز از معاني غافل نيستيم ، از آهنگ كلمات نيز لذت مي بريم و اين لذت بيشتر در اثر برگشت قافيه هاست و در حقيقت گوش بوسيلة قافيه ها تحريك مي شود و احساس لذت و خشنودي مي كند .

2 . تشخّصي كه قافيه ها به كلمات خاص هر شعر مي بخشد : در شعر شاعران هنرمند ، آنها كه به تأثير هنري قافيه توجه داشته اند ، اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه اينان به قافيه به عنوان يك كلمة ساده كه براي پايان بندي مصرعها و ابيات به خدمت گمارده مي شود نگاه نمي كرده اند ، بلكه همواره مي كوشيده اند كه قافيه را از كلماتي انتخاب كنند كه در شعر تشخّص و امتياز دارند و يك كلمة ساده نيستند... ناگفته پيداست كه اگر شاعر بخواهد در شعر روي كلمة خاصي تكيه كند ، اگر آن كلمة را در قافيه قرار دهد اين تشخّص و برجستگي در حد اعلاي خود خواهد بود ... گاهي اين تشخّص و امتياز را در قافيه براي آن ايجاد مي كنند كه قافيه علاوه بر معني خود ، از نظر صوتي نيز به اداي مفهوم كمك مي كند .

3 .   لذتي كه قافيه از برآورده شدن يك انتظار به وجود مي آورد : قافيه هاي پيش در حقيقت نوعي انتظار در خاطر آدمي به وجود مي آورد و قافيه هاي پس از آن اين انتظار را بر مي آورند . لذتي كه از آمدن قافيه در شعر مي بريم تا حدودي به همين مسئله پيوستگي دارد ، يعني در حقيقت لذت برآورده شدن يك انتظار است ...

4 . زيبايي معنوي يا تنوع در عين وحدت : يكي از لذتهاي ديگر كه قافيه به ما مي بخشد ، نوعي زيبايي معنوي است كه از يك خصوصيت رواني ديگر سرچشمه گرفته و آن عبارت از اين است كه وقتي كلمات مشابه را در پايان ابيات مي خوانيم يا مي شنويم احساس مي كنيم كه اين كلمات در عين وحدت با يكديگر متفاوت اند و در عين تفاوت وحدت دارند .

5 . تنظيم فكر و احساس : يكي از مهمترين هنرهاي قافيه در يك شعر ، تأثيري است كه در حفظ وحدت احساس و حالت هنرمند دارد . هنگامي كه قافيه مي آيد خواننده يا شنونده به ياد قرينه مي افتد و از آن قرينه مطالبي را كه با آن پيوستگي دارند ، تداعي مي كند و اين تداعي باعث مي شود كه وحدت ذهني و حالت كلي تأملات شاعر به خواننده منتقل شود در اين باره قافيه به شخص شاعر اين كمك را كرده است كه احساسات و عواطف او را به صورت منظم و مرتبي در آورده است ... در حقيقت قافيه عواطف را از پريشاني و بي نظمي باز مي دارد و بدان وحدت شكل مي بخشد .

6 . استحكام شعر : جايگزين شدن و استواري يك كلمه در قافيه چندان به استواري شعر كمك مي كند كه اگر بخواهيم تمام كلمات ديگر شعر را پخته و منسجم و استوار جاي دهيم و يكي را از اين نظر ناديده بگيريم استواري ساختمان شعر از بين مي رود ... قافيه به قول ماياكوفسكي (( چفت و بست شعر )) است و اين سخن او بسيار سخن دقيق و قابل ملاحظه اي است . قافيه طرح و پيكرة صوري و صوتي شعر را به وجود مي آورد و اگر نا استوار باشد مايه ضعف سخن مي شود .

7 . كمك به حافظه و سرعت انتقال : اسپنسر در بارة وزن مي گويد : وزن وسيله اي براي صرفه جويي در توجه ذهن به شمار مي رود و لذتي كه از آن حاصل مي شود نتيجة آن است كه چون كلمات بر طبق ضرب و وزني معهود و آشنا با هم تلفيق شود ذهن آنها را آسانتر ادراك مي كند ... اين سخن اسپنسر را در بارة قافيه بهتر مي توان مطرح كرد ، زيرا ذهن آدمي با شنيدن يك شعر ، بعد كه بخواهد آن را از حفظ بخواند در بسيار موارد از قافيه كمك مي گيرد ، يعني از ياد آوري كلمات هم آهنگ و هم شكل به ياد  جملاتي مي افتد كه اين كلمات در پي آنها بوده اند و ما خود در زندگي خويشتن از اين خاصيت قافيه بهره ها برده ايم و مي توانيم به عنوان يك راه ساده براي حفظ شعر ها از وجود قافيه هاي شعر استفاده كنيم.

8 . ايجاد وحدت شكل : يكي از خصوصيات برجستة قافيه تأثيري است كه در پيوستن مصراعها و دسته بندي آنها به صورت بند ها دارد ، زيرا صداي نخستين هنوز در گوش ما طنين دارد كه صداي دومي – كه مشابه آن است – مي رسد و اين دو يكديگر را مي گيرند . اين خصوصيت پيوند دهندگي تنها در مورد مصراعهانيست ، بلكه گاهي بند ها را نيز به يكديگر پيوند مي دهد و از اين رهگذر وحدت ساختماني شعر را حفظ مي كند .

9 . جدا كردن و تشخّص مصراعها : قافيه در عين اينكه باعث وحدت مصراعها و ايجاد شكل تركيبي شعر مي شود ، وظيفه مقابل اين كار را نيز به عهده دارد . يعني در عين ايجاد وحدت تمايز و دگرگوني و استقلالي نيز به مصراعها مي بخشد .

10 . تداعي معاني : يكي از بزرگترين خصوصيتهاي قافيه مسئلة تداعي معاني است زيرا در موارد بسيار شاعر خود را در اختيار كلمات مي گذارد تا او را به هر وادي كه بخواهند بكشند ... مي دانيم كه (( هر عنصر نفساني كه به قسمت روشن وجدان بازگردد ميل دارد كل حالت نفساني اي را كه خود جزء آن بوده در آنجا احيا كند )) يعني از آمدن هر صورت ذهني يك مشت صور و حالت ذهني ديگر كه همراه آن بوده است . به خاطر آدمي باز مي گردد و اين موضوع خاصيت طبيعي ذهن انسان است كه از هر كلمه مفهومي را و با هر مفهومي يك سلسله مفاهيم ديگر را كه بدان پيوستگي دارند تداعي مي كند از اين خاصيت ذهن كار شعر بيش از هر كار ديگر مي توان سود جست .

11 . توجه دادن به زيبايي ذاتي كلمات : يكي از تأثيرهايي كه قافيه در ذهن ايجاد مي كند مسئلة توجه دادن خواننده است به زيبايي ذات كلمات . بنابر عقيدة schutze وظيفه اي كه قافيه در ايجاد زيبايي دارد اين است كه توجه و فكر ما را به تصديق و مقايسة كلمات به صورت هر چه بيشتر جلب كند . هگل نيز با عقيده اي مشابه به همين نظر معتقد است كه قافيه جنبة فيزيكي الفاظ را از راه جلب توجه ما به كلمات نمايش مي دهد ، بي آنكه توجهي به معاني آنها داشته باشيم ...

12 . تناسب و قرينه سازي : بر روي هم هر نوع تناسب و قرينه سازي ميان اجزاء پراكنده وحدتي پديد   مي آورد كه ادارك مجموع اجزاء را سريعتر و آسانتر مي كند و همين نكته خود سبب احساس آسايش و لذت مي شود و بسياري از فلاسفه و محققان زيبايي شناسي مانند ديدرو معتقدند كه (( تناسب اساس ادراك زيبايي است )) ... ابوريحان بيروني هم از قدما ، معتقد است كه (( نفس آدمي به هر چيز كه در آن تناسبي وجود داشته باشد ميل مي كند و از آنچه بي نظام است روي گردان است و مشمئز . )) 

13 . ايجاد قالب مشخص و حفظ وحدت : كلمات يك شعر همين كلمات سادة زبان هستند كه در اثر نوع گزينش و پسند شاعر و حالت تركيبي آنها با يكديگر آنقدر برجستگي و تشخّص پيدا مي كنند كه خواننده تصور مي كند . در جايي كه بايد زبان نرم شود قافيه نيز بيش از ديگر كلمات – چنين شكلي به خود       مي گيرد و در جايي كه بايد درشت باشد به گونه اي ديگر چهره مي نمايد و در هر مجالي كه شاعر سخن    مي گويد قافيه براي او قالب خاص سخن مي آفريند و در هر قسمت وحدت و آهنگ گفتاري او را حفظ    مي كند ....   

14 . توسعة تصويرها و معاني : مارمونتل مي گويد : لذتي كه كه از قافيه حاصل مي شود نتيجه روشني و زيبايي است كه قافيه در كار بيان شعر مي بخشد و اين سخن درستي است زيراكه مي توان قافيه را به نوعي ترانسفورماتور الكتريكي تشبيه كرد . اگر كلمات و مصراعها را به صورت رشتة سيمي تصور كنيم كه احساسات و عواطف و انديشه هاي شاعر را از خود گذرداده به خواننده منتقل مي كنند قافيه را بايد به منزلة يك ترانسفورماتور به حساب آوريم كه در هر فاصله اي مجموعه اي از احساسات شاعر را به خواننده    مي رساند و در هر قسمت آنچه را كه از بخش اول باز گرفته تقويت مي كند و با قسمت اخير مي آميزد ...

15 . القاء مفهوم از راه آهنگ كلمات : اين خصوصيات قافيه همة شعرها نيست . اما قابل توسعه و گسترش است در بسياري از شعرها قافيه علاوه بر اداي وظيفه هايي كه گفتيم از نظر صوتي ترسيم مفهوم شعر است . اگر موضوع شعر حالت ندبه و فرياد كشيدن باشد قافيه نيز اين حالت را از نظر صوتي نمايش مي دهد و اين چيزي است وراي جنبة موسيقيايي قافيه و يا گوشة مشخصي است از همان كه جاي دقت و گسترش بسيار دارد .

اين بود خلاصه اي از آنچه (( موسيقي شعر )) در زمينة نقش و مقام قافيه در شعر نگاشته است .

قافيه در شعر نو وجود دارد ، اما از نظم و ترتيب و اصول دقيق شعر سنتي برخوردار نيست و شاعر التزامي به آوردن آن در پايان مصراعها يا ابيات ندارد بلكه در هر كجا كه مناسب بداند آن را مورد استفاده قرار مي دهد . براي تشريح چگونگي قافيه در شعر نو بهتر است از زبان نيما صحبت كنيم . بنيانگذار شعر نو در موقعيتهاي مختلف از قافيه و كاربرد آن در شعر نو وهمچنين ارزش و اهميت قافيه سخن گفته است . او   مي گويد :

(( قافيه در نظر من زيبايي و طرح بندي است كه به مطلب داده مي شود و موزيك طبيعي كلام را درست  مي كند ... قافيه مقيد به جمله خود است ؛ همين كه مطلب عوض شد و جملة ديگر روي كار آمد قافيه به آن نمي خورد .)) 

(( قافيه مال مطلب است ، زنگ مطلب است . مطلب كه جدا شد قافيه جداست . در هر دو مطلب اگر دو قافيه شد ، يقين مي دانم مثل من زشت خواهي دانست . قدما اين را قافيه مي دانستند ولي قبول اين مطلب بيذوقي است . براي ما ، كه به طبيعت كلام دست به هم مي دهيم ، هر جا كه مطلبي است در پايان آن قافيه است . دو كلمه از حيث وزن و حروف متفاوت گاهي اثر قافيه را به هم مي دهند . فراموش نكنيد وقتي كه مطلب تكه تكه و در جملات كوتاه كوتاه است اشعار شما حتماً بايد قافيه نداشته باشد . همين نداشتن عين داشتن است و در گوش من لذت بيشتري مي دهد . ))  

(( شعر بي قافيه آدم بي استخوان است ... قافيه بندي ، آن طور كه من مي دانم و زنگ مطلب آن را اسم   مي گذارم ، بسيار بسيار مشكل است و بسيار بسيار لطيف و ذوق مي خواهد . قافيه غلام شاعر است نه شاعر غلام قافيه و من قافيه را بردة خويش ساخته ام . )) 

(( قافيه بايد زنگ آخر مطلب باشد . مطلب كه جداشد قافيه جداست ... لازم نيست قافيه در حرف روي متفق باشد ، دو كلمه از حيث وزن و حروف متفاوت گاهي اثر قافيه را به هم مي دهند . )) 

(( قافيه يك موزيك جداگانه از وزن براي مطلب است . شعر بي قافيه خانة بي سقف و در است . ))  

(( اگرقافيه نباشد چه خواهد بود ؟ حباب تو خالي ! شعر بي قافيه مثل آدم بي استخوان و وزن بي ضرب است. به حسب ذوق و پس از كار زياد خودتان مي توانيد پيدا كنيد كجا خواننده منتظر قافيه است . هر كه اين انتظار را شناخت قافيه را شناخته است . ))

چنانكه ديديم بنيانگذار شعر نو مي گويد : (( شعر بي قافيه آدم بي استخوان است )) و در جاي ديگر : (( شعر بي قافيه خانة بي سقف و در است . )) سخن نيما را اگر به بيان ديگر بازگو كنيم بايد بگوئيم : (( شعر بي قافيه شعر نيست زيرا آدم بي استخوان آدم نيست و خانة بي سقف و در خانه نيست . )) 

استناد به سخن نيما در مورد قافيه و نيز توجه او به وزن در بسياري از شعرها به معني طرفداري از استمرار اسلوبهاي كهن و رعايت وزن و قافيه به شيوة سنتي نيست . هرگز نمي توان انكار كرد كه نوآوري و ايجاد تغيير و تحول در شعر فارسي نياز زمانه بود و ظهور شعر نو و شاعران نو گو به شعر فارسي طراوت و تازگي بخشيد . تداوم شعر به يك شيوه و يك شكل و تكرار مضامين گذشته در طول مدتي بيش از هزار سال خسته كننده و ملال آور بود .

اگر نياز زمانه نبود چگونه شعر نو در برابر شعر پر اقتدار كهن ياراي خودنمايي داشت ؟

در ضرورت نوآوري و لزوم تغيير و تحول در شعر فارسي به اندازة كافي سخن گفته شده و ظهور صدها شاعر نوگو و ارائه اشعاري زيبا به شيوة نو جايي براي انكار اين شعر باقي نگذاشته است . اما در چگونگي شعر نو و معيارها و ضوابطي كه آن را مشخص مي سازد سخن بسيار است .

همزمان با نيما و بعد از او گروه بيشماري به عنوان شاعر نوگو در عرصة شعر ظاهر شدند و به زعم خود اشعارشان را در روزنامه ها و مجلات و دفترها و ديوانهاي گوناگون منتشر ساختند . برخي بدون استحقاق ، تنها به لطف همفكران و دوستان روزنامه نگار به نام و شهرتي دست يافتند . در ساخته هاي آنها اثري از تازگي ، زيبايي لفظ و زيبايي معني نمي توان يافت اما ملاحظات عقيدتي و همفكري و دوستي ، آنان را به شهرت كاذب رسانيد .

نيما خود از اين مدعيان نوگويي و ساخته هايشان در رنج و غذاب بود و مي گفت :

((نمونه ها ي تازه ترين شعرهاي ما نشانة نموداري از شك و ترديد و ندانم كاري و كارهاي بي نظم و از پيش خود است . چون اساس كار از روي هوسناكي است و كمتر از روي واقعيت و لزوم و حالي شعر گفته مي شود كمتر از روي واقعيت و لزوم و حالي هم گوينده پي جوي مصالح و وسايل كار خود است ؛ در صورتي كه ما آغاز مي كنيم و در آغاز به كار نقصان بيشتر است و به دانستن راه و تجربة ديگران

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - vahidaghaahmadi